تا باد چنین بادا
نه من خسته می شوم از عاشقی
نه تو دست برمی داری از دلبری
و عاشقانه های من و تو
همچنان
ادامه دارد . . .
نه من خسته می شوم از عاشقی
نه تو دست برمی داری از دلبری
و عاشقانه های من و تو
همچنان
ادامه دارد . . .
کوثر
یعنی مادر
یعنی بانویی که نه تنها برای تمام عالم
که حتی برای پدر هم
مادری می کند
.
.
.
آیینه
این رفیق باصداقت دیرینه
هر روز برایم غریبه تر می شود انگار
.
می ترسم از فردایی که در پشت این شیشه جیوه اندود
پیر فرتوت و غمزده ای ایستاده باشد
که شرار نگاه حسرت بارش بر من
تار و پودم را بسوزاند و خاکسترم کند . . .
جوانی
چه با شتاب می کذرد ...
وقتی دل کلاغ
در پیچ و تاب دام نگاهت اسیر شد
او را ز خود مران
شاید کلاغ زشت و سیه رو و بد صدا
در بین صد هزار بلبل عاشق برای تو
عاشق ترین شود
.
.
.
رسم است وقتی کسی به ضیافتی دعوت می شود
تحفه ای درخور شان میزبان ، برای صاحب خانه می برد
.
در بساط من که تحفه ای درخور شما پیدا نمی شود
برایتان تمام هستی و دار و ندارم را پیشکش می آورم :
کوله باری پر از اشک و آه . . .
صلی الله علیک یا غریب الغربا
السلطان اباالحسن
علی بن موسی الرضا
قد من به سیب های سرخ تو نمی رسد
یا شاخه هایت را کمی پایین بیاور
یا سیب سرخی را برایم دست چین کن
.
.
.
امام زمان که غریب باشد
سینه و
پهلو و
بازو و
کودک در رحم و
جان و جوانی را
باید فدا کرد
.
.
امام زمانمان غریب است
فدایی ما کجاست ؟
.
.
.
گاهی آدم هایی در زندگیت پیدا میشوند
که حضورشان مثل یک نسیم فرح بخش بهاری ، گونه های احساست را می نوازد
مثل یک رائحه ی دلپذیر ، شامه ات را پر می کند
و مثل یک جرعه آب گوارا در برهوتی سوزان ، کام تشنه ات را حیات می بخشد
و تو تا می آیی سر بجنبانی و ببینی این نسیم دلنواز
این رائحه ی دلپذیر و این جرعه آب گوارا
از کدام سمت به سوی تو وزید و عطشت را پاسخ گفت
می بینی فرسنگ ها از تو فاصله گرفته
و بی آنکه خودت فهمیده باشی
برای همیشه ، از تو گذر کرده است . . .
گاهی دلم برای بعضی از این آدم ها تنگ می شود
خیلی تنگ ...
هزار افسوس که نگذاشتند دنیا
از شهد احسان تو شیرین شود
.
.
گیسوان زینبت را شانه زده ام
حسینت را آب گوارا نوشانده ام
کودکانت را یکی یکی خوابانده ام ...
حالا تو برای علی بگو
درد پهلویت آرام گرفته ؟
.
.